محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1624
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مثنى بازار را با هر چه در آن بود به هم ريخت و محافظان را غارت كرد و از همان راه كه رفته بود باز گشت و صبحگاهان به دهقانان انبار رسيد كه حصارى شدند و چون او را شناختند از قلعه فرود آمدند و علف و توشه دادند و بلدهايى براى راه بغداد پيش وى آوردند و مثنى آهنگ بازار بغداد كرد و صبحگاهان آنجا رسيد . هنگامى كه مثنى در انبار بود مسلمانان در سواد پيشروى مىكردند و ما بين اسفل كسكر و اسفل فرات و پلهاى مثقب تا عين التمر و اراضى مجاور آن كه سرزمين فلاليج و عال بود تاخت و تاز داشتند . محفز گويد : يكى از مردم حيره به مثنى گفت : « مىخواهى ترا به دهكده اى رهبرى كنيم كه بازرگانان مداين كسرى و بازرگانان سواد سوى آن مىروند و هر سال يك بار آنجا فراهم مىشوند و چندان مال همراه دارند كه چون بيت المال است و اينك روزهاى بازار است و اگر توانى غافلگير به آنجا حمله برى چندان مال به دست آرى كه مسلمانان توانگر شوند و هميشه در قبال دشمن نيرومند باشند . » مثنى گفت : « از مداين كسرى تا بغداد چقدر راهست ؟ » گفت : « يك روز يا كمتر از يك روز . » گفت : « چگونه آنجا توانم رفت ؟ » گفتند : « اگر خواهى رفت مىبايد راه دشت گيرى تا به خنافس رسى كه مردم انبار سوى بغداد روند و خبر برند و كسان ايمن شوند ، آنگاه سوى انبار راه كج كنى و از دهقانان براى راه بلد گيرى و همه شب راه سپرى و صبحگاهان به بغداد رسى و به آنجا حمله برى . » مثنى از اليس روان شد تا به خنافس رسيد . آنگاه راه كج كرد و سوى انبار رفت و چون امير انبار از آمدن گروه خبر يافت حصارى شد كه نمىدانست كيست و اين به هنگام شب بود و چون او را بشناخت ، از قلعه فرود آمد و مثنى او را تهديد كرد و به طمع انداخت و گفت : « خبر را نهان دار كه مىخواهم به بغداد حمله كنم و